تبليغاتX
((دل نوشته ها))

((دل نوشته ها))

پرنده های قفسی عادت دارند به بی کسی عمرشونا بی همنفس کز می کنند کنج قفس

 حرف های ما هنوز نا تمام...
تا نگاه می کنی : وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی !
بیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی....
ای دریغ و حسرت همیشگی !
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود 

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت15:1توسط تنها | |

تا به حال زیر نجوای باران زیسته ای ...
تا به حال زیر تپش های آسمان رقصیده ای ...
رقص هر لحظه به رنگ تنهایی ...
در سکوت مروارید های آسمانی ...
تا به حال هم رنگ این آسمان گشته ای ...
تا به حال هم صدای این سرود گشته ای ...
تا به حال گوش به این آسمان لاجوردی دوخته ای ...
این صدای گریه هر پری که دور افتاده از این همه زیبایی ...
زیبایی چشمان خیس تو ... زیبایی آن صورت درخشان تو ... زیبایی آن صدای گیرای تو ...
هر لحظه اشکی پشت اشکی می چکد...
تا که شاید ببارد در نگاه ماه تو ...
تا که شاید پیوندی دهد دستان تو ...
در نگاه گم گشته این آسمان در دیدار تو ...
تا به حال زیر قطرات باران گم گشته ای...
تا به حال در سکوت این همه نجوا بیدار گشته ای...
این همان خواهش دیدار توست ...
این همان گم گشته امید در دیدار توست .....

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت15:0توسط تنها | |

 

کاش می دانستیم زندگی کوتاست کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم کاش قلبی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم کاش همه را دوست داشتیم کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید کاش دلهایمان دریایی می شد کاش می فهمیدیم زندگی زیباست و لذت می بردیم تا نهایت کاش میدانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود کاش... کاش... كاش...

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت14:51توسط تنها | |

 

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت15:24توسط تنها | |

عشق را دوسیت دارم
اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمیدم که می خندومت ولی می تونم باهات گریه کنم اگه یه روز نخواستی به حرفهام گوش بدی خبرم کن……..قول می دم که خیلی ساکت باشم اگه یه روز خواستی در بری بازم خبرم کن……قول نمی دم که ازت بخوام وایسی اما میتونم باهات بدوم اما…………………اگه یه روز سراغم رو گرفتیو خبری نشد……….سریع به دیدنم بیا حتمآ بهت احتیاج دارم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت15:16توسط تنها | |

زمانی كه تسلیم باشی؛ تمام هستی از تو حمایت میكند.هیچ چیز با تو مخالف نخواهد بود. زیرا تو با هیچ چیز مخالف نیستی.
خودت را بپذیر؛ هر چه كه هستی. حتی اگر نقصی هم داری آن را بپذیر. تنها آن هنگام قادری دست از جنگ با خودت برداری و آسوده باشی.
زندگی یعنی آموختن صلح. صلح با دیگران نه، با خودت.
عشق یك تجربه هست ولی زبان بسیار مكار است. پس مراقب زبانت باش.
سكوت را بر خودت تحمیل نكن. هیچ چیز را بر خودت تحمیل نكن. شادی كن؛ آواز بخوان. بگذار ذهنت خسته شود. آنگاه رفته رفته لحظات كوچكی از سكوت و آرامش واردت میشود.
توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگترین هنر جهان است.
اگر بتوانی دیگری را همانطور كه هست؛ بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو واقعی است.
وقتی با عشق به دیگری بنگری؛ او والا میگردد و منحصر به فرد.
هر گاه عاشق باشی احساس عجز كامل میكنی. درد عشق هم همین است. زیرا تو میخواهی هر كاری را برای معشوقت انجام دهی اما میفهمی كه كاری از دستت بر نمی آید. اما عشق یعنی همین كه تمام فكرت؛ خدمت به دیگری باشد حتی اگر از عهده ات بر نیاید.
تو نمیتوانی انسانی را تصاحب كنی. زیرا او یك شخص است. تصاحب فقط با اشیاء ممكن است. اگر هنوز به دنبال تصاحبی؛ عشق تو شهوت است.
اگر نتوانی با معشوقت ساكت بمانی؛ بدان كه هنوز عاشق نشده ای.
تنها راه كسب عشق؛ از طریق همین عشق میسر میشود. هر چه بیشتر ایثار كنی؛ بیشتر میگیری.
والاترین انسان كسی هست كه با عزمی شكست ناپذیر؛ انتخاب كند.
هر موجودی؛ یك سرود الهی است. بی همتا؛ منحصر به فرد؛ تكرار نشدنی و غیر قابل مقایسه.
اگر بتوانی تماماً و یك دل عشق بورزی؛ از عمق دلت؛ زندگی تو سرشار از شادی و احساس میشود. نه تنها برای خودت بلكه برای دیگران هم. اصلاً تو برای دنیا بركت و نشاط خواهی شد.
اگر عشقی احساس نمیكنی؛ تظاهر نكن. سعی نكن نمایش بدهی كه عاشقی. حتی اگر خشمگینی بگو كه خشمگین هستی و باش. ولی حقیقی باش.
زندگی یك مسابقه و رقابت نیست .پس دلیلی هم برای مقایسه خودت با دیگران وجود ندارد.
هیچكس نمیتواند تو را تغییر دهد. تنها خودت قادر به تغییر خودت هستی.
اصیل بودن و واقعی بودن نهایت زیبایی است.
اصیل بودن یعنی واقعی بودن. خنده هایت، گریه هایت، نفرتت و عشقت و همه زندگیت باید واقعی باشد تا اصیل باشی.
آنان كه طمع كارند؛ برای پر كردن احساس تهی بودنشان بارها و وزنه ها را با خود حمل میكنند

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت15:14توسط تنها | |

آرزویم این است :


نتراود اشک در چشمان تو هرگز مگر از شوق زیاد


نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز


و به اندازه هر روز هر لحظه


تو عاشق باشی


عاشق آنکه تو را می خواهد


و به لبخند تو از خویش رها می گردد


و تو را دوست بدارد


به همان اندازه


که دلت می خواهد ..

 

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت15:3توسط تنها | |

خيالت دلبرا نازنين يارا
چراغان مي كند خانه ما را
شبانگاهان كه بي تابم براي تو
خوشم با گريه كردن در هواي تو
مي بارد نو به نو ديدگانم
مي جوشد نام از زبانم
باده تلخ غمت هر كه نوشد
كنج غم را كي به شادي مي فروشد
باز هم اين چشم ابري با من است
خانه و فانوس اشكم روشن است
عاشقي در من غزل خوان مي شود
كوچه هاي دل چراغان مي شود
شب‌كه سوزنهان‌شعله‌ريزد‌ به‌جان‌اين‌من‌واين‌شور شيدايي
ديده درياي غم سينه صحراي غم كو دگر تاب شكيبايي
قرار جان از كه جويم
غم دل را با كه گويم
دلبرا از داغ تو لاله گل كرد
هركجا نام تو آمد ناله گل كرد
باده تلخ غمت هركه نوشد
كنج غم را كي به شادي مي فروشد

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت15:0توسط تنها | |

هر كه‌ دلارام‌ ديد از دلش‌ آرام‌ رفت‌
چشم‌ ندارد خلاص‌ هر كه‌ در اين‌ دام‌ رفت

ياد تو مي‌رفت‌ و ما عاشق‌ و بي‌دل‌ بديم‌
پرده‌ برانداختي‌ كار به‌ اتمام‌ رفت

ماه‌ نتابد به‌ روز چيست‌ كه‌ در خانه‌ تافت‌
سرو نرويد به‌ بام‌ كيست‌ كه‌ بر بام‌ رفت

مشعله‌اي‌ بر فروخت‌ پرتو خورشيد عشق‌
خرمن‌ خاصان‌ بسوخت‌ خانه‌گه‌ عام‌ رفت

عارف‌ مجموع‌ را در پس‌ ديوار صبر
طاقت‌ صبرش‌ نبود ننگ‌ شد و نام‌ رفت

گر به‌ همه‌ عمر خويش‌ با تو برآرم‌ دمي‌
حاصل‌ عمر آن‌ دم‌ است‌ باقي‌ ايام‌ رفت

هر كه‌ هوايي‌ نپخت‌ يا به‌ فراقي‌ نسوخت‌
آخر عمر از جهان‌ چو برود خام‌ رفت

ما قدم‌ از سر كنيم‌ در طلب‌ دوستان‌
راه‌ به‌ جايي‌ نبرد هر كه‌ به‌ اقدام‌ رفت

همت‌ سعدي‌ به‌ عشق‌ ميل‌ نكردي‌ ولي‌
مي‌ چو فرو شد به‌ كام‌ عقل‌ به‌ ناكام‌ رفت‌

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت14:59توسط تنها | |

 

سلام من به تو يار قديمي
منم همون هوادار قديمي
هنوز همون خراباتي و مستم
ولي بي تو سبوي مي شکستم
همه تشنه لبيم ساقي کجايي
گرفتار شبيم ساقي کجايي
اگه سبو شکست عمر تو باقي
که اعتبار مي تويي تو ساقي
اگه ميکده امروز شده خونه تزوير
واي شده خونه تزوير
تو محراب دل ما
تويي تو مرشد و پير
همه به جرم مستي سر دار ملامت
ميميريم و ميخونيم سر ساقي سلامت

يه روزي گله کردم من از عالم مستي
تو هم به دل گرفتي دل ما رو شکستي
من از مستي نوشتم ولي قلب تو رنجيد
تو قهر کردي و قهرت مصيبت شدو باريد
پشيمونم و خستم اگه عهدي شکستم
آخه مست تو هستم اگه مجرم و مستم
همه به جرم مستي سر دار ملامت
ميميريم و ميخونيم سر ساقي سلامت

ميگن مستي گناه به انگشت ملامت
بايد مستها رو حد زد به شلاق ندامت
سبوي ما شکسته در ميکده بسته
اميد همه ما همت تو بسته
به همت تو ساقي تو که گره گشايي
تو که ذات وفايي هميشه يار مايي
همه به جرم مستي سر دار ملامت
ميميريم و ميخونيم سر ساقي سلامت
همه به جرم مستي سر دار ملامت
ميميريم و ميخونيم سر ساقي سلامت
همه به جرم مستي سر دار ملامت
ميميريم و ميخونيم سر ساقي سلامت
سر ساقي سلامت واي سر ساقي سلامت
سر ساقي سلامت واي سر ساقي سلامت

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت14:40توسط تنها | |