تبليغاتX
((دل نوشته ها))

((دل نوشته ها))

پرنده های قفسی عادت دارند به بی کسی عمرشونا بی همنفس کز می کنند کنج قفس

جدایی من و تو !

درون کوچه ی قلبم چه غمگینانه می پیچد صدای تو که می گفتی به جز تو دل نمی بندم !

فریب وعده هایت را ندانستم ولی اکنون یه یاد وعده های تو میان گریه می خندم ...

برو دیگر که دل از غم رها کردم ... خداحافظ که دیگر بر نمی گردم !

تو بودی آسمان من ! غمت همسایه ی قلبم ، ولی خورشید چشم تو به بام دیگری سر زد !

قسم بر سوز ناله هایم تو را دیگر نمی خواهم که از بام دو چشم تو پرستوی دلم پر زد !

در آن غمگین غروب سرد ، تو از شهرم سفر کردی ... نگاهم در افقها ماند و من افسوس می خواندم !

شیار گونه هایم را گل اشکم نوازش کرد و من از تو جدا ماندم...

ولی ای کاش می مردم !!!

برو دیگر که دل از غم رها کردم ... خداحافظ که دیگر بر نمی گردم !

بر نمی گردم !!!!!!

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت9:43توسط تنها | |

خواستن يا دوست داشتن

بین خواستن و دوست داشتن
تفاوت یک من است
من مقصد خواستن است
و دوست داشتن
از من پلی می سازد
برای رسیدن به تو
حال تو خود قضاوت کن
که دوست دارد؟
و که می خواهد
دیگری را ؟....

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت16:50توسط تنها | |


چه زيباست

 

به خاطر تو زيستن و براي تو ماندن

 

و به پاي تو سوختن....

 

و چه تلخ و غم انگيز است

 

دور از  تو بودن  ، براي تو گريستن ،

 

و به عشق  تو و دنياي   تو  نرسيدن....

 

اي كاش ميدانستي بدون  تو

 

و به دور از دستهاي مهربان

 

و قلب حساست ؛

 

زندگي چه ناشكيباست...

 

 

اگر کسی مرا خواست بگویید رفته باران ها را تماشا کند

 

 و اگر اصرار کرد بگویید برای دیدن طوفانها رفته است

 

و اگر بازم سماجت کرد بگویید رفته تا دیگر بر نگردد

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت11:41توسط تنها | |

ای کاش می دانستی

اگر مي دانستي كه چقدر دوستت دارم

سكوت را فراموش مي كردي

تمامي ذرات وجودت عشق رافرياد مي كرد

 

اگر مي دانستي كه چقدر دوستت دارم

چشمهايم را مي شستي

و اشكهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي

 

اگر مي دانستي كه چقدر دوستت دارم

نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي

تا من در سكوت نگاه تو

رازهاي يك عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم

 

اي كاش مي دانستي

اي كاش

اگر مي دانستي كه چقدر دوستت دارم

هرگز قلبم را نمي شكستي

گرچه خانه شيطان شايسته ويراني است

 

اگر مي دانستي كه چقدر دوستت دارم

لحظه اي مرا نمي آزردي

كه اين غريبه تنها . جزنگاه معصومت پنجره اي

وجز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد

 

اي كاش مي دانستي

 اي كاش

 

اگر مي دانستي كه چقدر دوستت دارم

همه چيز را فدايم مي كردي

همه آن چيزها كه يك عمر بخاطرش رنج كشيده اي

و سالها برايش گريسته اي

 

اگر مي دانستي كه چقدر دوستت دارم

همه آن چيزها را كه در بندت كشيده رها مي كردي

غرورت را ...... قلبت را .... حرفت را

 

اگر مي دانستي كه چقدر دوستت دارم

دوستم مي داشتي

همچون عشق كه عاشقانش را دوست مي دارد

 

كاش مي دانستي كه چقدر دوستت دارم

ومرا از اين عذاب رها مي كردي

 

اي كاش تمام اينها را مي دانستي

اي كاش

+نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت11:29توسط تنها | |


اگه كسي ديونه ات بود عاشقش باش
اگه عاشقته دوسش داشته باش
اگه دوستت داشته باشه بهش علاقه نشون بده
اگه بهت علاقه نشون داد ، فقط بهش يه لبخند بزن
اينطوري وقتي هميشه ازش يه پله عقب تر باشي
اگه يه وقتي خسته شد و يه پله ازت عقب موند تازه ميشيد مثل هم

+نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت10:9توسط تنها | |

+نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت12:52توسط تنها | |

+نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت12:42توسط تنها | |


پائیزرادوست دارم چون فصل غم است  
 
غم رادوست دارم چون اشک دل است  
 
اشک رادوست دارم چون گواه دل است  
 
دل رادوست دارم چون محبت رابه من اموخت  
 
محبت رادوست دارم چون تورادوست دارم  
 
وتو رادوست دارم بی انکه بدانم چرا؟  
 
وحالا تو به من بگو چرا؟؟؟  

+نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت12:29توسط تنها | |

+نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت12:22توسط تنها | |