|
مرگ عشق
عشق ها مي ميرند. قلبها مي پوسند. احساس ها له مي شوند و غرور ها مي شکند. چشمها اشک مي ريزند. دست ها از غم هايي مي نويسند که دل هر کس را به درد مي اورد و او را به اه کشيدن وا مي دارد.دستها به سوي اسمان نيلي دراز ميشود و کسي را مي خوانند که اميد دهنده ي نا اميدان است. اينجا هر کس به دنبال خويش است. اين جا هر دلي به دنبال عشقي است و عشق ها مي ميرند و سنگ ها به سوي شيشه ها نشانه گرفته مي شوند وتيرها به سوي اهوان وحشي . و اين غزل ها هستند که با فريادي در دل کوه قلب انسان را مي لرزانند و عشق ها چه زود مي ميرند . ان وقت است که مي گويند :
انتظار غريبانه....
لازمه خوشبختي ، جذب چيزهاي تازه نيست. بلکه حذف کردن افکار کهنه است. افکاري که به هيچ دردي نمي خورند. هميشه با به دست آوردن آن کسي که دوستش داريم ، نمي توانيم صاحبش شويم. گاهي لازم است از او بگذريم تا بتوانيم صاحبش شويم
هيچکس ارزش آن چشمهاي روشن رانمي داند هيچکس معناي ان نگاه آرام را نمي فهمد هيچکس لياقت آن دستان گرم را ندارد هيچکس... روشني چشمانت را به من ببخش و آغوشت را پناهگاهم ساز چرا که من قدر تک تک لحظه هاي با تودن را مي دانم... عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است عشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است... ميخواستم با تو هميشه همسفر باشم تنها براي مردن از تو پيش تر باشم نا مهرباني ميکني با من بگو ديگر تا کي به دنبال نگاهت در به در باشم حالا که سهمم آسمان با تو بودن نيست بگذار در کنج قفس بي بال و پر باشم با حرم چشمانت بسوزان تار و پودم را آتش بزن تا گر بگيرم شعله ور باشم طاقت نمي يارد دل ديوانه ام بي تو ديگرمخواه ازحال وروزت بيخبر باشم
فراموش کنید چیزهایی را که نمی توانید بدست آورید و بدست آورید چیزهایی را که نمیتوانید فراموش کنید.
به اسم تو رسیدم قلمم به گریه افتاد به تو از تو می نویسم ای همیشه در یاد ای همیشه از تو زنده لحظه های رفته بر باد وقتی که بن بست غربت سایه سار نفسم بود زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود وقتی آزار پائیر برگهای بام گریه کردن قاصد چشم تو آمد مژده ی روئیدن آورد به تو از تو می نویسم ای همیشگی ترین عشق ای که می سوزم سراپا تا ابد در حسرت تو به تو نامه می نویسم نامه ای نوشته بر باد
ای کاش می توانستم نشان دهم ، که تا کجا دوستت دارم . همیشه در جستجو هستم ، اما نمی توانم راهی بیابم ... به آن آنی در تو عاشقم ، که تنها خود کاشف آنم " آنی" فراتر از تویی که دنیا می شناسد ، و تحسین می کند. آنی" که تنها و تنها از آن من است . آنی که هرگز رنگ نمی بازد ، و آنی که هرگز نمی توانم عشق از او بر گیرم.
- بدجوری تنهام . همه هستن اما تنهام . همه یا پشت سرمنن یا روبرو . هیچ کی کنارم نیست ... - خب تنهایی که بد نیست . تنهایی آدمو صبورومحکم وسخت می کنه .آدم توی تنهایی زودتر بزرگ میشه ، زودتر خودشو می شناسه ، زودتر یاد می گیره به خودش تکیه کنه . - راست می گی تنهایی آدمو سخت میکنه . منم خیلی سخت شدم . حس می کنم روحم مثل یه دیوار سیمانی از انگشتای پام تا فرق سرم کشیده شده . هوا هم از ورای این دیوار نمی تونه بگذره چه برسه به عشق ، چه برسه به نور... - خب این که مشکلی نیست . تنهایی رو به خدا رو بسپارو به نام خدا باب دوستی رو باز کن . - به خیال خودم در دوستی رو خیلی وقته باز کردم اما نمی دونم چرا کسی از این در تو نمیاد . - خوب حالا به فرض اونها جلو نمیان . تو چرا سراغشونو نمی گیری ؟ - پس غرورم چی ؟ - باشه ... غرورتو بردار، درو پشتت محکم ببند ، تنهاییتم محکم بغل بگیر . - من که چیزی نگفتم ... - اما من گفتم . بعضی وقتها بین غرور و عشق یکی رو باید انتخاب کرد . - می گن عاشقا دیوونن . - اگه عاقلی یعنی فقط خودمو خودم و خودم ، آره عاشقا دیونن چون اونا همش می گن تو تو تو ... - پس " خودم " چی میشه ؟ - تو همیشه اینقدر نگران خودتی ؟ - .......... - تو تند راه میری یا آهسته ؟ - تند - می تونی بعضی وقتها به خاطر کسی که دوسش داری آروم بری یا شایدم چند روز چند هفته چند ماه از جات جم نخوری تا اونم به تو برسه ؟ - ........ - فکر کن تو از یه کسی از یه چیزی از یه آهنگی متنفری و درست دوست تو عاشق همون کسو همون چیزو همون آهنگه . می تونی به احترام عشقت تنفرتو کنار بذاری و تو هم به همون چیزی که تا همین دیروز ازش نفرت داشتی علاقه پیدا کنی ؟ - ..... - فکر کن تو و دوستت از دست هم دلخورین . تو کاملا حقو به خودت میدی و منتظری ازت معذرت خواهی بشه . اما یه دفعه چشمت به چشمای دوستت مییفته که یه عالم غصه و دلتنگی توش نشسته . تو می تونی با تمام حقی که برای خودت قائلی پا رو غرورت بذاری و تو از اون معذرت بخوای ؟ - ..... - فکر کن تو این هفته دوستت چند بارتو رو خوشحالت کرده و چند بار ناراحت . تو می تونی آخر هفته فقط خوبیهاشو به خاطر بیاری و اشتباهاشو ندید بگیری ؟ - ..... - فکر کن تو یه پله پایین تری و دوستت یه پله بالاتر . موقعیتی پیش اومده که اگه اون دست تو رو بگیره هم سطح میشین اما اگه تو دست اونو بگیری اون دو تا پله ازتو بالاتر می ایسته . تو میتونی اونقدر برای این عشق احترام قائل باشی که تو برای بالا بردن اون همچنان به سکوی پایین قناعت کنی ؟ - .... - برو ... حسابی با روحت خلوت کن . قد و بالاشو خب برنداز کن . ببین پیرهن عشق به تنش می ره یانه ؟ اگه دیدی خیلی به تنش بزرگه بیخودی تنش نکن ...
عشق چيست؟ عشق برگ لطيفي است که تنها دستان من و تو مي تونه اون رو لمس کنه از دريا پرسيدند: عشق چيست؟ گفت: خشکيدن! از گل پرسيدند: عشق چيست؟ گفت: پرپر شدن! از زمين پرسيدند: عشق چيست؟ گفت: لرزيدن! از آسمان پرسيدند: عشق چيست؟ گفت: باريدن! از کوه پرسيدند: عشق چيست؟ گفت: آتشفشان! از انسان پرسيدند: عشق چيست؟ ناگهان ندائي از درونش شنيد و به سختي گريست...
همه مي پرسند: چيست در زمزمه مبهم آب؟ چيست در همهمه دلكش برگ؟ چيست در بازي آن ابر سپيد؟ روي اين آبي آرام بلند ، كه ترا، مي برد اينگونه به ژرفاي خيال چيست در خلوت خاموش كبوترها؟ چيست در كوشش بي حاصل موج؟ چيست در خنده جام؟ كه توچندين ساعت، مات و مبهوت به آن مي نگري؟ نه به ابر، نه به آب، نه به برگ، نه به اين آبي آرام بلند، نه به اين آتش سوزنده كه لغزيده به جام، نه به اين خلوت خاموش كبوترها، من به اين جمله نمي انديشم من مناجات درختان را هنگام سحر، رقص عطر گل يخ را با باد، نفس پاك شقايق را در سينه كوه صحبت چلچله ها را با صبح نبض پاينده هستي را در گندم زار گردش رنگ و طراوت را در گونه گل همه را مي شنوم ، مي بينم ، من به اين جمله نمي انديشم ، بتو مي انديشم ، اي سراپا همه خوبي ، تك و تنها بتو مي انديشم همه وقت، همه جا، من به هر حال كه باشم ، بتو مي انديشم تو بدان اين را تنها تو بدان تو بيا، تو بمان با من ،تنها تو بمان جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب ! من فداي تو ، به جاي همه گلها تو بخند ! اينك اين من ، كه به پاي تو در افتادم باز، ريسماني كن از آن موي دراز ، تو بگير ! تو ببند! تو بخواه! پاسخ چلچله ها را تو بگو قصه ابر هوا را تو بخوان! تو بمان با من ، تنها تو بمان ! در دل ساغر هستي تو بجوش من همين يك نفس از جرعه جانم باقي است ! آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش
دل آدما مثل یه جزیره دورافتاده میمونه٬ اینکه کی واسه اولین بار پا به جزیره می ذاره٬ مهم نیست مهم اون کسیه که هیچوقت جزیره رو ترک نکنه!.....
يادمان باشد اگر شــــاخه گلي چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم پــر پروانه شکستن هــــــنــر نيست گر شکستيم ز غفلت من و مايي نکنيم يادمان باشد ســــر ســــــجاده عشق جز براي دل مــحبوب دعـــــائي نکنيم يادمان باشد از امروز خطائي نکنيم گر در خود شکنيم هيـچ صدائي نکنيم يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم
|
ABOUT ![]()
زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست. MENU
Home
|