تبليغاتX
((دل نوشته ها))

((دل نوشته ها))

پرنده های قفسی عادت دارند به بی کسی عمرشونا بی همنفس کز می کنند کنج قفس

سفر كردم كه از يادم بري ديدم نمي شه آخه عشق يه عاشق با نديدن كم نمي شه

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت14:50توسط تنها | |

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت9:27توسط تنها | |

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت9:25توسط تنها | |

 

دیدم کسی در میزند


در را گشودم سوی او


دیدم غم است در میزند غم با همه غم بودنش هر شب به من سر میزند


ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا


غم با همه غم بودنش هر شب به من سر میزند

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت9:17توسط تنها | |

گاه يک لبخند

آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم

 گاه يک نغمه

آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم

گاه يک نگاه

آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند

گاه يک عشق

 آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم.

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت8:45توسط تنها | |

 

رابطه دوستی خوب مثل رابطه ی بین دست و چشم می مونه . . وقتی دستت زخمی میشه

 

 چشمت گریه می کنه و وقتی چشمت گریه می کنه .. دستت گریه شو پاک می کنه !!

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت15:29توسط تنها | |

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت14:34توسط تنها | |

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت14:14توسط تنها | |

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت11:52توسط تنها | |

سه نکته را در قالب سه درس آموختم :

درس اول : بيهوده عشق را روي کاغذ اسير نکن و به صلابه نکش که اسيرت

مي کند و به صلابه ات مي کشد.

درس دوم : چون عشق را در گوشه اي نوشتي سعي بر پاک کردن آن مکن که نمي تواني... پس اسيريت مبارک

درس سوم: چون که اسير شدي و به قفس افتادي ، نمير ... بمان و دنيا را از درون قفس تماشا کن... دنيا از ديد يک زنداني ابدي ، تماشاييست ...

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت11:46توسط تنها | |

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است نکند دل دیگری او را سیر کرده است خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تأخیر کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است
خندید به سادگیم آیینه و گفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است گفتم از عشق من چنین سخن مگوی گفت خوابی سال‌ها دیر کرده است در آیینه به خود نگاه می‌کنم ـ
آه! عشق تو عجیب مرا پیر کرده است
راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است.

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت11:22توسط تنها | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت15:22توسط تنها | |

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت16:5توسط تنها | |

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت16:1توسط تنها | |

                                                             بگذار بگريزند

                                    لحظه ها را مي گويم پروانه ها را

                                         مخواه که آنان را بگيري

                                          مخواه که آنان را نگه داري

                                 که هر چه که هست جاودانه نيست

                                                    اگر نمي رفتي             

                                      نمي دانستم که دوستت دارم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت15:57توسط تنها | |

+نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت17:7توسط تنها | |

عشق يعني لذت يك آرزو

 عشق يعني يك بلاي ماندگار

 عشق يعني هديه اي از آسمان

 عشق يعني يك صفاي سازگار

 عشق يعني با وجود زندگي دور از آداب مردم زيستن

عشق يعني لحظه اي خنديدن و سال ها اشك ندامت ريختن

 عشق يعني زنگ تكرار نگاه

عشق يعني لحظه اي زيبا شدن

عشق يعني قطره بودن سوختن

 عشق يعني راهي دريا شدن

+نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت16:7توسط تنها | |