تبليغاتX
((دل نوشته ها))

((دل نوشته ها))

پرنده های قفسی عادت دارند به بی کسی عمرشونا بی همنفس کز می کنند کنج قفس

 
اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم، اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم، اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم، اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم، اگر هيچ بودی از تو ابر سپيدی می ساختم، از تو خورشيد با شکوهی بوجود می آوردم، تو را نسيم ملايمی می کردم از تو خدايی بزرگ می ساختم، تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم....
 

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت10:25توسط تنها | |

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت10:9توسط تنها | |

 
 
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند.
 

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت10:7توسط تنها | |

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت9:57توسط تنها | |

 

حال زار و پریشانم را به چه توصیف کنم ؟

دل بی تاب و غمزده ام را به چه چیز تشبیه کنم ؟

بدن خسته و بی جانم را به کدامین شانه تکیه دهم ؟

به در کدامین خانه بروم ؟

جز خانه ی تو

دل بی تاب و پریشانم را با چه چیز آرام کنم ؟

جز با وجود تو

پریشان حالیم را ، دل بی تاب و وجود یخ زده ام را برای که توصیف کنم ؟

جز خودت که از حال و روزم خبر داری

جز خودت که میدانی در دلم چه می گذرد

به کدامین دیار سفر کنم ؟

جز دیار خودت ...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت12:55توسط تنها | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت12:0توسط تنها | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت11:51توسط تنها | |

به بلبلی عاشق گفتم ....

تا به حال از گلی پژمرده سراغی گرفته ای ...؟

با بوته ای سرما زده همنشینی کرده ای ....؟

به عیادت گل حسرت رفته ای .....؟

بوسه ای بر گلبرگهای گل انتظار نشانده ای ....؟

تا به حال در گورستان پائیز بوته لرزانی را در آغوش گرفته ای..... ؟

قلبت را بر خارش فشرده ای ......؟

با خون گرمت آبیاریش کرده ای......؟

و با گرمای وجودت معشوق را  به گل نشانده ای....!!!!؟؟؟؟

  تو هم مثل ما انسانها هزار رنگی و عاشق رنگ ...کنار گلی

خوشرنگ می نشینی.. آواز ریا سر میدهی گل دلداده را رها

 میکنی .... می پژمرانی .....تمامی عمر کوتاهش را به انتظارت

می نشانی ...و هوسبازانه به خلوت گلی دیگر

می گریزی.......... !!!!!

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت11:48توسط تنها | |

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت12:48توسط تنها | |

 

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت13:0توسط تنها | |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت11:2توسط تنها | |

 
هروقت كه دل كسي را شكستيد روي ديوار ميخي بكوب تا ببيني كه
چقدر دل شكستي
هروقت كه دلشان را بدست آوردي ميخي را از روي ديوار بكن تا ببيني كه چقدر دل بدست آوردي...
اما چه فايده كه جاي ميخ ها بر روي ديوار مي ماند.
 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت10:57توسط تنها | |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت10:20توسط تنها | |

 

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توی دلت يه کلبه ساخته!!!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت10:16توسط تنها | |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت10:15توسط تنها | |

 
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد
به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد
و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت10:12توسط تنها | |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت10:6توسط تنها | |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت9:35توسط تنها | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت14:9توسط تنها | |

 

چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم...

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت13:59توسط تنها | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت13:51توسط تنها | |

 

بند بند جسم من شعله سوزانيست که تن پاک تو را در تب آغوش خودش تا بر افروختگي نه... تا خود سوختگي خواهد برد فصلهاي عشق من بهار رنگيني است که غم غروب فصل پاييز تو را تا ابد بر سر يک شاخه سر سبز گره خواهد زد

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت13:47توسط تنها | |

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت13:54توسط تنها | |

 

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت13:48توسط تنها | |

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت13:38توسط تنها | |

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت13:32توسط تنها | |

 
نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي.
 
 

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت13:3توسط تنها | |

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت14:27توسط تنها | |

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت14:22توسط تنها | |

+نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت8:49توسط تنها | |

امروز لب به سخن گشوده ام تا از تو بگویم، تا از یگانه دوستی که تا وقتی توان دارد دوستیش را بدون چشمداشتی به تو ارزانی میدهد، تا مر حمی باشی بر زخم های کهنه اش و سپاس گویش باشی .

سپاس می گویم تورا که از بدو انسانیت تا کنون بی دریغ از چیزی برایم مادری کردی برایم کوشیدی ، در خانه صدای تو است که همیشه خانه را برایم معنا میسازد بمان همیشه پیشم بمان که رفاقـتت از هر رفاقـتی برایم پاک ترو با حرمت تر است .

آری همه میدانیم درزمان سرما همیشه دست مهربان مادر است که گرما بخش وجود یخ زده ی ما می شود ، همیشه نگران است مبادا چشم زخمی فرزندش را عذاب دهد، همیشه دوستت دارم به یادت هستم و خدا را شکر می کنم برای داشتن این موهبت الهی ،خدایا تملم مادر ها را یرای فرزندانشان سالم و سلامت نگاه دار.

مادر عزیزم مادر گلم قربان تمام زحمت هایی که تا حالا برایم کشیدی شوم، از تمام وجود دوست دارمت از عمیق ترین نقطه دلم دوست دارمت

         روز مادر بر تمام مادر های جهان مبارک باد

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت13:51توسط تنها | |

مادر امروز بخند

بگذار  ببینم لحظه ای از عمرت را

بی خیال از من فرزند به دنیا نگریستی

ببین امروز که روزت توست

نگذار غم دنیا تر از یاد خودت ببره

مادرم  تو که تنها همدم شبهای منی

 تو که تنها واژه زیبای عشقی

تو که شبها از غم من خواب بر چشمت نمی آید

دوستت دارم

می خوام ببسوم دستتانت را که هنوز خستگی شبهای بی تابی من

بر آن نقش بسته که معنای تمام وجودی

با چه کلمه ای صدایت بزنم

که تو زیباترینی کاش امروز حداقل می توانستم آنچه در دل دارم به پایت بریزم

هر چه عشق در دنیاست فدای گوشه چشمت کنم

ولی افسوس که تو در واژه نمی گنجی

فقط می تونم بهت بگم مادر دوستت دارم.

 

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت13:42توسط تنها | |

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت13:26توسط تنها | |

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت13:22توسط تنها | |

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت10:53توسط تنها | |

 
کسي رو ديدي داري رد ميشي بر ميگرده و نگات ميکنه بدون براش مهمي. اگه کسي رو ديدي که وقتي داري ميوفتي بر ميگرده و با عجله مياد طرفت بدون براش عزيزي.اگه کسي رو ديدي که داري ميخندي بر ميگرده و نگات ميکنه بدون که براش قشنگي.اگه کسي رو ديدي که داري گريه ميکني مياد باهات اشک ميريزه بدون دوستت داره و اگر کسي رو ديدي که وقتي داري با يکي ديگه حرف ميزني ترکت ميکنه بدون عاشقته.

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت10:51توسط تنها | |

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت10:42توسط تنها | |

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت10:36توسط تنها | |

 
میدونم که روزگارت پر از گلای وحشی من یه شاخه شکستم می تونی منو نبخشی تو یه سایبون امنی واسه بلبلای عاشق منم اون اسیر موجا توی حسرت یه قایق بدون اما عاشقت بود اونکه می گفتی دیوونه ست آره دیوونگی داره اونکه خنده شم بهونه است

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت10:16توسط تنها | |

http://asadream.us

+نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت16:2توسط تنها | |

http://asadream.us

+نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت15:58توسط تنها | |

+نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت15:34توسط تنها | |

مگذار که عشق ، به عادت دوست داشتن تبديل شود! مگذار که حتی آب دادن گل هاي باغچه به عادت آب دادن گل هاي باغچه تبديل شود ! عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن ديگري نيست . پيوسته نو کردن خواستني است که خود پيوسته خواهان نو شدن است و دگرگون شدن تازگي ، ذات عشق است و طراوت ، بافت عشق چگونه مي شود تازگي و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟

+نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت15:22توسط تنها | |

 
زمين عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشين به هوا رفت. خدا يكي از آن هزار هزار سنگ آتشين را به من داد تا در سينه‌ام بگذارم و قلبم باشد. حالا هروقت كه روحم يخ مي كند، سنگ آتشينم سرد مي شود و تنها سنگش باقي مي ماند و هروقت كه عاشقم، سنگ آتشينم گُر مي گيرد و تنها آتش‌اش مي‌ماند. مرا ببخش كه روزي سنگم و روزي آتش. مرا ببخش كه در سينه‌ام سنگي آتشين است.

+نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت15:5توسط تنها | |

+نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت16:22توسط تنها | |

+نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت16:20توسط تنها | |

 
اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم، اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم، اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم، اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم، اگر هيچ بودی از تو ابر سپيدی می ساختم، از تو خورشيد با شکوهی بوجود می آوردم، تو را نسيم ملايمی می کردم از تو خدايی بزرگ می ساختم، تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم....

+نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت16:7توسط تنها | |

 

باران بي ترانه***

گريه هايم عاشقانه***

مي خورد بر سقف قلبم***

ياد ايام تو داشتن***

مي زند سيلي به صورت***

باورت شايد نباشد***

مرده است قلبم ز دستت***

فكر آنكه با تو بودم***

با تو بودم شاد بودم***

توي دشت آن نگاهت***

گم شدن در خاطراتت***

+نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت16:4توسط تنها | |

آرزويم اين است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد......

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز........

و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي........

عاشق آنكه تو را مي خواهد.......

و به لبخند تو از خويش رها مي گردد.........

و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد

+نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت15:59توسط تنها | |

 
باسكوت مي توان نگاه را معنا كرد و آن را با عشق به دل پيوند زد مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد و براي رازقي هاي اميد از عطر دوست داشتن گفت مي خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم.

+نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت16:8توسط تنها | |