تبليغاتX
((دل نوشته ها))

((دل نوشته ها))

پرنده های قفسی عادت دارند به بی کسی عمرشونا بی همنفس کز می کنند کنج قفس

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت14:59توسط تنها | |

به نام تنها کسی که نمی دانم چقدر دوستش دارم

  بنفشه ها به چه زبانی به هم می گویند "دوستت دارم"؟

 

  باران ها/گوهها و درختان به چه زبانی ؟

 

  آیا لبهایی که فردا متولد میشوند /بوسه را خواهندآموخت؟

 

  آیا عسلها فرهاد را می شناسند؟

 

  رایحه تو و رویاهای خودم را کجا پنهان کنم؟

 

  شمع ها کی می خوابند؟بوسه ها کی میمیرند؟

 

  آبها کی تشنه می شوند ؟نانها کی گرسنه می شوند؟

 

  کلمه هایم را در جیب شیطان نمی ریزم وبندهای

 

 کفشهای او را نمی بندم .

 

 به قفسها سلام نمی کنم /نبض مرگ را می گیرم

 

 و به انتظار اتفاق های که هنوز نیفتاده اند /می مانم.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت14:56توسط تنها | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت14:52توسط تنها | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت14:45توسط تنها | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت14:42توسط تنها | |

 

بالهايت را به سوي انچه ميخواهي به پرواز در بياور پرواز را تجربه کن ببين چه زيباست در اسمان لايتناهي پرواز و بر پهنه ان گنبد مينا و در ان زلال ابي چه احساسي نهفته است حس رهايي از هر آنچه که آزارت ميدهد, حس دوست داشتن بر بالهاي اميد به دور دستها و افقهاي روشن سفرکن

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت14:39توسط تنها | |

 

كتاب دلتنگي هايم را در تاقچه دلت جا مي گذارم تا اگر روزي تقويم

زندگي ات خاطرات شيرين گذشته را به يادت انداخت نگاهي به آن

افكنده و بداني از اولين تا آخرين فصل بودنم تنها سوالم اين بود كه

بي جواب ماند چرا براي خزان دلم بهاري نيست؟

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت10:50توسط تنها | |

+نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت8:28توسط تنها | |

+نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت8:26توسط تنها | |

+نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت8:24توسط تنها | |