|
غم تو دلم خانه کرده زندگي ام را ويرانه کرده تمام آرزوهايم را عشقم را افسانه کرده همچو طوفان دريا مي گيرد قرارم پائيزم را تنهائي و باران غم انگيزم را جاودانه کرده سرو بودم شکستم کوه بودم لرزيدم دريا بودم کويرم ببين چگونه آسمان دلم را با ستاره بيگانه کرده دردي سينه ام را مي دراند بغضي گلويم را مي فشارد چه گويم که آخر ياد تو مرا اينگونه پروانه کرده حيران مانده ام ازاين همه دلتنگي و قربت و بي تابي نمي دانم چيست در دلم که مهر تورا دردانه کرده |
ABOUT ![]()
زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست. MENU
Home
|