|
لحظه هايي خواهد آمد در پس يك روزهاي خوش عشق، و تو بايد بپذيري آنچه را كه در لابلايي لغتهاي پر از احساس دوستت دارم سرمايش را حس مي كني. آري او خواهد رفت به مسيري كه رفتنش حق است . بايد گذشت از آنچه برايت به كرار موجي از شادي را به ارمغان ميآورد و تمام لحظاتت را در شكوه يك حس ناب غرق ميكرد. بگذار برود چون رفتنش حق است......... برايت دست گلي خواهم آورد پر از گلهاي صميمت، و روباني از عشق بر تارك شاخههايش خواهم بست. تقديمت مي كنم اي آنكه دانسته مرا در وادي عشقي بي فرجام ميهماني كردي!! حال برو اما گمان نكن نفرينت مي كنم بلكه برايت زيباترينهاي يك عشق واقعي را آرزو ميكنم... من هم مي روم ...به كجا؟؟؟ نمي دانم.....مي روم اما دگر دل در پي عشقي بي فرجام نخواهم بست...آنچه آموختم توشهي مسير طولاني يك زندگي خواهم كرد...
حالمان بد نیست غم کم می خوریم |
ABOUT ![]()
زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست. MENU
Home
|